آرزو های خاله
وقتی بچه بودم همیشه آرزو داشتم که یه خواهر زاده ی کوچولو داشته باشم.وقتی 3 دی ماه(روز تولد بهراد)
به این آرزو رسیدم می خواستم بال در بیارم.
اون خواب های نازش و اون خنده های تو خوابش این لذتمو رو بیشتر می کرد.
وقتی دو ماهه شد می تونست خوب خوب آدما رو ببینه و لذت زندگیش از اون موقع واسش شیرین شیرین شد. تا این که بزرگ شد.می تونه بخنده.می تونه آغو بگه. می تونه عروسکشو دستش بگیره می تونه ...
اون الان این قدر الان شیرین شده که اگه مدتی اونو نبینم دلم براش تنگ می شه.
خاله جون اینو بدون که خیلی دوستت دارم . آرزو می کنم زود بزرگ شی و شیرینی هات از قبل بیشتر بشه...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آرزو های خاله
